من صبورم امابه خدا دست خودم نيست اگر مىرنجم
يا اگر شادى زيباى تو رابه غمِ غربتِ چشمانِ خودم ميبندممن صبورم اماچهقدَر با همۀ عاشقىام محزونمو به ياد همۀ خاطرههاى گل سرخمثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم امابىدليل از قفس كهنۀ شب مىترسمبىدليل از همۀ تيرگى رنگ غروبو چراغى كه تو را از شب متروک دلم دور كندمن صبورم اماآه، اين بغض گرانصبر چه مىداند چيستحمید مصدق
برچسب:
نویسنده: نیکی قنبری
تقدیم به پدری که ندارممیان تمام نداشتن ها
دوستت دارمشانس دیدنت را هر روز ندارموقتی دلم هوایت را میکند حق شنیدن صدایت را ندارموقتهایی که روحم درد دارد و میشکندشانه هایت را برای گریستن کم دارموقت دلتنگی هایم،آغوشت را برای آرام شدن ندارمآری همه وجودمی،ولی هیچ جای زندگیم ندارمتو میان تمام نداشتن ها،باز هم با تمام وجودمدوستت دارم
برچسب:
نویسنده: نیکی قنبری
مادرم دیروز میگفت : دختر! دارد سنت بالا میرود باید ازدواج کنی!میگفت پسر عباس آقا خیلی پسر خوش برو روییست ، دماغش را عمل
نکرده و خیلی نجیب است!فوق لیسانسش را تازه گرفته وکلی مرد زندگیست و اصلا هم فکرنمیکند از دماغ فیل افتاده ، پدرش در مغازه فرش ارائه ها دو دهنهمغازه دارد و کلی برای خودش اصل و نصب دارد.میگفت از خداشه که جواب بله بدهی...این ها را میگویم که اگر پس روز آینده شنیدی شده ام عروس عباس آقابهت برنخورد!اگر با پسر عباس آقا عروسی کنم زندگی آرامی خواهم داشت، صبح ها برایش صبحانه درست میکنم و
برچسب:
نویسنده: نیکی قنبری